صورت گيرد. يكي از رسالههاي اين عصر در زمينهٴ اخترگويي طبي تأليف ويليام انگليسي رياضيدان بود كه در مارسي اقامت داشت.
تا اينجا فقط ازموضوعهاي دست دوم سخن گفتهام، دو شخصيت برجستهٴ پزشكي انگليس عبارت بودند از ريچارد وندووري و گيلبرت انگليسي. اولي رسالهاي در كليات طب نوشت به نام ميكرولوگوس. رسالهاي در كالبدشناسي از اين عصر، به نام
كالبدشناسي ريچارد انگليسي هم احتمالاً تأليف او بوده است. گيلبرت موٴلف آثار طبي زيادي بود كه مهمترين آنها جامع پزشكي نام داشت و كتاب مفصلي بود شامل توصيفات خوبي از آسيبشناسي و دو فصل در باب بهداشت مسافران.
با مقايسهٴ آموزشهاي اين دو تن درمييابيم كه ريچارد با آثار يوناني و عربي موجود به زبان لاتيني كاملاً آشنايي داشت، او در رسالهٴ كالبدشناسي از عقايد ارسطو در برابر جالينوس دفاع ميكند، و اين احتمالاً تحت تأثير آلفرد سارشلي بوده است.از سوي ديگر، گيلبرت بيشتر، معلومات باب روز داشته و از طب سالرنويي آگاهتر بوده است. معرف طب سالرنويي در انگلستان رابرت گروستست بود. گيلبرت را بهخاطر معلومات سالرنويي بهترش بايد اندكي بعد از رابرت و ريچارد قرار داد، ولي نه خيلي بعد، چون جراحي او اقتباس از روجر بوده نه رولاند.
بايد اضافه كنيم كه جامع پزشكي بيش از آنچه حتي در آن ايام روا بود، داراي مطالبي دربارهٴ سحر و جادوست، هرچند اين را ميتوان ناشي از لغزش خود گيلبرت شمرد، وگرنه جادو را نميتوان مختص هيچ عصر معيني دانست.
جالب است در نظر داشته باشيم كه جز گروستست، كه بيشتر عمرش را در موطن خود گذراند، اين انگليسيان بيشتر در خارج از ميهن خود به سر بردند: آلفرد سارشلي در اسپانيا، مايكل اسكات در اسپانيا و ايتاليا، ريچارد در رم و پاريس، گيلبرت در مونپليه، ويليام در مارسي. عموماً ديده ميشود كه سه تن از اينان ــ ريچارد، گيلبرت و ويليام ــ آنگليكوس لقب داشتهاند، يعني انگليسي. اين تأكيدي است بر دورافتادگي انگلستان. بسياري از انگليسيان به شهرت رسيدند و برخي از آنان رهبران عصر خويش شدند، ولي در بسياري موارد اين امر مستلزم اقامت طولاني در خارج از ميهن بود. آنان در قارهٴ اروپا تا حدي غريب و بيگانه ميماندند و فوراً از ديگران مشخص ميشدند ــ اندكي شبيه امريكاييان يا استرالياييان امروز.
بارها اين فرصت پيش آمده تا متوجه شويم كه در زمينهٴ علم هم مانند زمينههاي ديگر رسيدن به شهرت مدتي وقت ميخواهد، اغلب آنقدر طول ميكشد كه وقتي به دست ميآيد ديگر كاملاً در خور نيست. مثلاً طب سالرنو پيش از آن كه دوران اعتلاي آن سپري شده باشد در خارج شناخته نشده بود. ولي اين وضع تدريجاً عوض شد، و در اوايل سدهٴ سيزدهم، تأثير جمعي بسياري از آثار با ارزش تا حدي براي افزايش چشمگير اعتبار هر يك كافي بود. بهترين